محمد حسن سمسار
33
جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )
و آن در يتيم به دو وجه گفتند : اول آنك بىهمتا بود و مثل و مانند نداشت ، ديگر آنك به سبب يتيمى آن به طفل يتيم كردند و در يتيم گفتند ، اعنى ملك دختر يتيم « 56 » . » بنابراين « شيلو » يا « شيلاف » صورت ديگرى از سيراف است ، كه در گويش محلى مردم جنوب ايران ( آب ) به « او » يا « اف » تبديل گرديده است . اما در مورد واژه « شيل » بايد گفت كه « شيل » واژهاى است فارسى ، و چنان كه ياد شده شيلات جمع آن است . در شمال ايران براى صيد ماهى ، در رودخانه جلوى آب سدى از چوب و شاخه درخت ايجاد ميكنند كه آن را شيل ميخوانند . فرمانى از شاه سليمان صفوى مربوط بسال 1096 ه - ق در دست است مبنى بر معافيت مالياتى « دوسر ناوشيل سفيدرود « 57 » . » از متن فرمان آشكار است كه واژه شيل بمعنى ماهيگيرى به كار رفته است . اما واژه شيل در گويشهاى محلى جنوب ايران اين معنى را ندارد ، حتى ميتوان گفت كه اين واژه در جنوب به كار نميرفته است . تنها واژه مشابه « شيل » در جنوب ايران نام « مشيله » است و به آن بخش از زمينهاى پستى گفته مىشود كه بندر بوشهر را بخشگى متصل ميسازد . اين زمينها را كه بسبب بالا آمدن آب دريا به صورت باطلاق و آبگير در ميآيد « مشيله » مىنامند . نام « مشيله » بىگمان دگرگون شده همان « مسيله » است كه در بسيارى از جاهاى ديگر جنوب ايران به كار گرفته شده است . چون « مسيله بهمنى » « مسيله
--> ( 56 ) - بنا به نوشته استخرى در يتيم نوعى مرواريد درشت و شفاف و درخشان بود كه از شكارگاههاى پيرامون جزيره خارك بدست ميآيد . اما اين گوهر خيلى بندرت بچنگ ميافتاده است . ( 57 ) - نگاه كنيد به بخش نخست مقاله « فرماننويسى در دوره صفويه » بقلم نگارنده شماره 6 سال دوم مجلد بررسىهاى تاريخى .